هیچ قابل اعتماد نیست ...
عبوس ثانیه های خجل
گریه های زورکی تو ..... سیگارهای نیمه تمام من
حاشوری روی دفتر خاطراتت بکش
تاصبح لحظه می کُشد ترا در هیاهوی خیالهای مخملی کثیف،
خواب و بیدار
با پولی که هنگام روبوسی عید از جیب خواهرت کش رفتی
یا وافوری که از پدر به ارث برده ای
بکِش تمام هیکلت را میان خیزران های باغ مولانا
صدای نی های لول شده را بشنو
بِکِش در زیر زمین خانه ات خودت را با علاءالدینی که از مادر به ارث برده ای
جدایی بند های جوهری انگشتانت در فاصله انتزاعی لولی ولب
*نی حدیث هر که از یاری برید*
هیچ قابل اعتماد نیست: زبانت که بند دلت نمی شود _می شود
چیزهایی که داشتند بالایت می اوردند روی قالی بید زده
دست بکش به میله های قفست
کدامشان به درد سیخ شدن میخورد، قناری
بعد مثل همیشه دختری بکش یله داده باشی بر پایش
لبهایش کبود توی دستش هر چه دلت خواست بکش
هیچ قابل اعتماد نیست دست هایت که او را در آغوش بگیرد.
آوازت راآرام نجوا کن،
*نی حدیث راه پر خون می کند *
بکش تمام خودت را توی رگت
اندازه 3 سی سی چرتت می گیرد
با کِشی که دور بازوانت مار شده راحت کنار می آیی
وسفره هفت سینت
که از سین اولش تا سی سی اخر
دنیا را
شیشه ای خوا بیدی، نه ،،
چُرت زدی
* سیگار- سیخ – سنجاق –سرنگ*.....
و سین آخر را که هیچ وقت پیدا نمی کنی-می کنی؟
بکش تمام هیکلت را روی ناخن هایت.،
بینی ات
هیچ قابل اعتمادنیست ......
+ نوشته شده توسط سیامک قاسم نژاد در شنبه
1386/03/05 و ساعت
23:26 |