تبليغاتX
سپیده دمان
 

                                                     حق

 

اینجا کسی برای کسی ،کس نمی شود

 

شرمنده پست قبلی وبلاگم تحقیقی بود که باید میرسید به دست خواهرم...

هرچند خالی از لطف هم نبود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سیامک قاسم نژاد در جمعه 1387/01/30 و ساعت 0:8 |

 

نگاهی بر ادبیات کودک در جهان

 

تعیین تاریخ دقیق ادبیات کودکان به معنای عام آن کار چندان ساده ای نیست . ولی شاید بتوان گفت قرن هفدهم را می توان آغاز تالیف کتاب کودک دانست . از جمله کتاب های این دوره کتاب " جهان در تصویر " در سال 1654 توسط " آموس کمینوس "به چاپ رسید و در آن کودک را به عنوان فردی مستقل مورد بررسی قرار داد. در سال 1671 یک روحانی به نام " جیمز جانی وی " در انگلیس نخستین کتاب مخصوص کودکان با عنوان " یادگاری برای کودکان " را به رشته ی تحریر در آورده و عقاید مذهبی را به عنوان بهترین ابزار جلوگیری از ترس تلقین کرد .

در سال 1678 ، " جان بانیان " کتابی با عنوان " پیشرفت زوار " تالیف کرد . در این کتاب ، علاوه بر آموزش مذهبی ، به آموزش اخلاقی نیز توجه شده و قابل استفاده بزرگسالان و خردسالان بود . در سال 1697 داستان های ساده ای مخصوص کودکان در فرانسه منتشر شده یکی از معروف ترین نویسندگان این داستان " پرولت " نام دارد . در سال 1762 " ژان روسو " در فرانسه کتاب " امیل " را نتشر ساخت و در قرن هجدهم گام های مهم و موثری در این باره برداشته شد و تحولاتی در رواج افکار و تغییرات انقلابی در نظرات مردم به ویژه مردم به وجود آمد .

برادران " گریم " قصه های عامیانه آلمان را در دو مجلد در سال های 1812- 1814 منتشر کردند . آنان قصه های خود را روی روایات شفاهی و زبان قصه پردازان گرد آوردند و آنها را ویرایش کردند و به کودکان عرضه داشتند .

اما ادبیات کودکان به مفهومی که امروز به آن معتقدیم وجود نداشت تا اینکه در قرن نوزدهم کسیکه او را پدر ادبیات کودکان می توان نامید ، یعنی " هانس کریستن اندرسن " داستان هایی نوشت و این مفهوم را پایه گذاری کرد . نام او اینک زینت بخش بزرگ ترین جایزه ی ادبیات کودکان جهان است .

داستان های اندرسن در بسیاری از موارد از افسانه های عامیانه الهام گرفته شده است و آنچه آثار او را جاودانه ساخته است ، تخیل بسیار قوی ، هنر در پرداختن مطالب و از همه مهم تر احترام عمیق او نسبت به اصالت نیکی و محبت در ذات انسان ها است . کارهای اندرسن چه از لحاظ قالب و چه از لحاظ شخصیت متنوع است و می توان از جمله آثار وی به کتاب " جوجه اردک زشت " ، " لباس برای پادشاه " ، دخترک کبریت فروش " و " سرباز حلبی " اشاره کرد .

قرن بیستم را " قرن کودک " نامیده اند ، چرا که کودک سالاری در این قرن به سرعت رو به گسترش نهاد . در اوایل این قرن ، شخصی به نام مستعار " پرکاستور " تصمیم می گیرد برای پاسخ به کنجکاوی های کودکان نسبت به طبیعت ، گروهی متشکل از متخصصین تعلیم و تربیت ، روان شناسی ، علوم مختلف ، طراحی و نقاشی گرد هم آورد و نتیجه ی کار این گروه به شکل آلبوم هایی منتشر می گردید که با نام " آلبوم های پرکاستور " مشهورند و اولین کتاب های تصویری را برای کودکان تهیه و تنظیم نمود .

جنگ و پیامدهای آن موجب بروز نظریه های جدید و تغییر جهت ادبیات کودکان شد ، چنانکه از اوخر قرن بیستم با کنار گذاشتن تعصبات نژادی ، ملی ، مردم به فکر تفاهم و الفت بین المللی افتادند . سازمان ها و انجمن های بین المللی مختلف تاسیس شد .

به هر حال ، در چند سال اخیر به ادبیات کودکان علاقه روز افزونی نشان داده شده و این موضوع در سمینارها و جلساتی که برای این منظور تشکیل می شود به خوبی قابل ملاحظه است . به عنوان نمونه می توان به سمینارها و جلساتی که دراقصی نقاط جهان از جمله : ونیز ، سائوپلو ، بوئنوس آیرس و ریواردوژانیرو درباره ی ادبیات کودکان برگزار شد ، اشاره کرد . علاوه بر این ، نمایشگاه هایی که بصورت منظم در بولونیا و براتیسوا دایر می شود و جلسات تجزیه و تحلیلی که برگزار می گردد ، همه نشان دهنده ی اهمیت مسئله می باشد به قلم سعید گودرزی ۱

 

 

           اسامی نویسندگان ایرانی:

 

پوران ملک زاده؛دینگ دانگءیک وجبءدو وجب

مرجان راوشیری؛اولین گام تا سومین گام

افسانه شعبان نزاد؛قایق کاغذی

نجمه پارسا؛نقطه به نقطه(1)

شکوه قاسم نیا ؛خاله ریزه و قاشق سحر آمیز-منبلدم حموم کنم-ماشین ها جوروا جورند

پریوش طیبی؛تاتی می خواد چی کار کنه؟

طاهره ایبد؛بازی ماه و ستاره

مهرانگیز اشرف پور؛حسنیمیخوادنمازبخونه-حسنی میره امام رضا

ناصرکشاورز؛کلاغزردورنگهای گمشده

 

                اسامی نویسندگان خارجی:

 

جوی بری؛(مترجم:امیرصالحی طالقانی):فراموشکاری؟!نه!

دکتراستفن گار بر؛(مترجمان؛خزعلیءحسینی نیکءشریف تبریزی):چگونه باکودکانمان رفتارکنیم.

چارلزدیکنز؛سروده های کریسمس

هانس کریستین اندرسن؛افسانه های اندرسن.

ژول ورن؛سفر به اعماق زمین-دوردنیا در هشتادروز-بیست هزارفرسنگ زیردریاها

لوئیس کارول؛آلیس درسرزمین عجایب۲

 

    ناصرکشاورز:

 

ناصر کشاورز؛ناصرکشاورزمتولد1341ودر تهران است .

ازوی تاکنون 160عنوان کتاب منتشر شده است که در حوزه

ادبیات خردسال می توان به شعرهای «نی نی کوچولو»[12جلد-

رویش]،«می می و مامانش»[12جلد-افق]،دویدم و دویدم

[4جلد-افق]،اشاره کرد و هم چنین در حوزه شعر کودک به

 کتاب های«کلاغ زرد»،«گنجشک وپروانه»،«سیب جان سلام»

 

و«مرا یک دایناسور درسته قورت داده»؛درحوزه ی شعرنوجوان

 4مجموعه«تلخ وشیرین»،«رنگ های گمشده»،«ازاین طرف

لطفاَفقط هیسی»و«بوی نرگس»ازآثار متاُخروالبته بسیار

 موفق وی محسوب می شوندآثاروی تاکنون جوایزمتعددی

 را دریافت کرده اندوشعر هایش همیشه مورد استقبال

مخاطبان خردسال ،کودک و نوجوان بوده اند.نام ناصر کشاورز،

نامی آشنا برای این دسته از مخاطبان است

 

 

 

 

          شکوه قاسم نیا:

 

شکوه قاسم نیا نامیاشنا درمقوله شعر خردسال است .

قاسم نیا متولد 1334 است .او فعالیت ادبی

برای کودکان و نوجوانان راازسال1359با مجله کیهان

بچه هاآغاز کرده است.به گفته خودش انتشار

مجله گلک در سال 1369بهانه ای میشودبرای تمرکزاو بر

 شعرخردسال و نخستین مجموعه شعرش را با عنوان

«ماه و ماهی» درانتشارات قدیانی منتشرمی کند.

اوکه درحدود80 کتاب برای خردسال ،کودکان ونوجوان

نوشته است و برخی ازآنهادرجشنوارهای ادبی

رتبه هایی کسب کرده انددرباره وضعیت شعر خردسال

معتقد است کهیک جور ساده انگاری برشعر خردسال

حاکم است وکتابهای زیادی برای خردسالانروانه بازار

 شده ومیشود که نه به اصول شعر خردسالانه تکیه

دارند ونه حرفی برای گفتن دارند.

 

      مصطفی رحماندوست:

مصطفی رحماندوست شاعر ،قصه نویس و مترجم کتابهای

کودکان نوجوانان درسال 1329درهمدان متولذ شد.

پس ازاخذلیسانس زبان و ادبیات فارسی ازدانشگاه تهران

 ،به عنوان کارشناس کتابهای خطی درکتابخانه

مشغول به کار شد .بعدازانقلاب اسلامی باعنوان

مدیرمرکز نشریات کانون پرورش فکری کودکان نوجوانان

،مدیرمسئول نشریات رشد ،سردبیر رشد دانش آموز،سردبیر

 سروش کودکان ونوجوانان،مدیرکل دفتر مجامع و

فعالیتهای فرهنگی ومدرس داستان نویسی

وابیات کودکان ونوجوانان در دانشگاهها،آثارمتعددی

 به صورت مجموعه شعر برای کودکان ونوجوانان،داستان،

ترجمه وتالیفاتی در زمینه هنر کودکان ونوجوانان منتشر

شده است.درجشنواره بین المللی فیلم های کودکان

ونوجوانا ن اصفهان در هیئت داوری بین المللی

نیزشرکت داشته است.

 

 

               افسانه شعبان نژاد:

 

افسانه شعبان نژاد سال1342دربخش شهداداز توابع شهرستان

کرمان به دنیا آمد.پدرش کشاورزی باسواد واهل کتاب وشعربود

وپدروپدربزرگ اونیز با سوادواز ملایان آن دیار بوده اند.

او تحصیلات ابتدایی،راهنمایی و دبیرستان را درشهرکرمان به

پایان رساندوپس ازازدواج به تهران آمد.

شعبان نژاددر رشته زبان وادبیات فارسی به دریافت مدرک

کارشناسی نایل آمد.او کار فرهنگی را درسال1360با یکی از

نشریات امور تربیتی منطقه 2 تهران آغازکرد.

سر دبیری برنامه خردسالان وبرنامه بچه های انقلاب دررادیو،

سردبیری مجلات رشد نو آموز ورشددانش آموزوعضویت درشورای شعر

 کیهان بچه ها از مسوولیت های قبلی او بوده است.

 

شعبان نژاد در حال حاضر عضو شورای شعر کانون وکارشناس

ادبی این مرکز می باشد.وی یکبار در نمایشگاه کتاب بولونیا

(ایتالیا)شرکت کرده است.

 

ازشعبان نژادتاکنون حدود40عنوان کتاب(شعروداستان)

برای کودکان ونوجوان منتشر شده که برای او 14

جایزه به همراه داشته است.آثار تالیفی اوعبارتند از :

1-نه من نمی ترسم 2-پونه ها وپروانه ها3-خوشبه حال ماهی ها

4-جوجه زرد تپلی5-یک کاسه شبنم6-شکوفه های برفی

7-سوسکی خانمکجامیری8-گریه نکن الاغک 9-ناز دونه برگ پونه

10-ننه طلا وناز گل11-موش موشی تندتر برو12-ماه گل بهتراز گل

13-باغ هزاردخترون 14-خونه خاله کدوم وره15-جشن گنجشکها

16-بابا وباران17-آشنای غنچه هاو...

وی همچنین کتاب «پرپرپر،پرنده»نوشته دنا پرستون را

ترجمه کرده است.

                                          صمد بهرنگی:

صمد بهرنگی معروف به (بهرنگ) در دوم تیر ماه ۱۳۱۸ در تبریز از پدر و مادر تبریزی بدنیا 

 آمد و در کوچه جمال آباد محله چرنداب تبریز بزرگ شد و به دبستان رفت. صمد وقتی که تازه

 به دبستان رفته بود و کلاس اول می خواند, صبح ها کاسب های سرگذر پسر بچه ای را می

 دیدند که کفشهایش را زیر بغل زده و تند می دود. از یکدیگر می پرسیدند این بچه کیست؟ ت

ا اینکه معلوم شد که این بچه, پسر گارگری است به نام” عزت ” که تازه گی به این محل آمده و

 اتاقی را اجاره کرده است. او برای این می دود که مدرسه اش خیلی دور است و می ترسد,

 سر وقت نرسد و کفش هایش را به خاطر پاره نشدن زیر بغل می زند. اسم این بچه ” صمد”

 است.


صمد ۱۰ ساله بود که پدرش با موج بیکارانی که به قفقاز و باکو می رفتند به قفقاز رفت و تامین

 معاش خانواده به دوش این کودک خردسال افتاد. از همان وقت با رنج و مشقت طبقه زحمتکش

 آشنا شد و تا آخرین زوایای فقر و محرومیت پیش رفته بود و مبارزه با سختی ها از اوان

 کودکی و فشار اقتصادی, خود سنگ بنای شخصیت زنده و پر تحرک ” صمد” در آینده گشت.

 حال شاید کمتر دانش آموخته ای در آذربایجان باشد که وقتی سخن از رژیم ستم شاهی و ظلم

 های آنها به میان می آید, به یاد ” صمد بهرنگی” آن مبارز یکه تاز آذربایجانی نیفتد و یادی از

 ماهی سیاه کوچولو و نامه های مضمون دار او نکند. این آثار که از درد و رنج و ناله های مردم

 غیور آذربایجان نشات گرفته حاصل یازده سال مشایعت و همزیستی و همدردی با روستاییان

 آذربایجان می باشد. وی که معلم روستای آذربایجان بود, بزرگترین مشغله ذهنی خود را همان

 بچه های دبستانی ساده روستاها می داند و از آن می نالد. او در جواب یکی از شاگردان خود

 که از صداقت و احترام خود خطاب به معلمش, او را “آقا” صدا می زند, ناراحت می شود و

 می گوید: چرا به من “جناب آقا” می گویی؟ نکند هنوز اعتقاد به آنگونه القاب داری؟ حتما” که

 نه.


آری, همه شاگردان با او چنان صمیمی بودند و دوستش داشتند و به او عشق می ورزیدند, صمد

 را “صمد خان”, “برادر ما صمد”, “صمد آقا”, و گاهی به ریشخند ” صمد بهرنگی تهرانی”

 خطاب می کردند. صمد همکلاس شاگردان روستاهای آذربایجان بود. رفیق بازیهایشان و همدم

 دردهایشان, چرچی کتاب برایشان.


اگر لقب ” دوست بزرگ بچه ها” را نویسندگان و نقادان و آژانس های رسمی به ” هانس

 کریستن آندرسن”, ” جاناتان سویفت”, ” هالن گرنر و…داده اند. صمد این لقب را از دوستان

 حقیقی اش, از بچه های کلاس اول ممقان , آخیر جان, پکه چین ,از کودکان پا برهنه آذربایجان

 دریافت کرد. زندگی باورنکردنی صمد به قول دوست نزدیک اش ” غلامحسین ساعدی

” بزرگترین شاهکارش بود. او معلم تبعیدی به روستاها, ولی عاشق روستاها بود. روزهای

 تعطیل به تبریز می رفت و با چمدان پر از کتاب به روستا بر می گشت. روزی که صمد نبود

 بچه ها دلتنگ می شدند. فردا صبح جاده خاکی روستا با دوستان صمد, با همه دانش آموزان

 کلاس به استقبال معلم خود می نشستند تا کلاه پشمی – که به اعتبار صمد, تاج معلمی و قصه

 نویسی کودکان بود از پس کوههای یام آشکار شود و صمدا چمدان کتابش در دست به تبسم

 همیشگی صبحی دیگر را به دوستانش سلام کند.


او همیشه به موقع می آمد و درس شروع می شد. روح و وجود او سرشار از عشق به کودکان

 بود و قلب همه شاگردانش لبریز از محبت او نسبت به شاگرد و معلم چنان در هم تنیده بود که

 بدون آقا معلم, بدون صمد روستا و مدرسه غمگین بود و صمد بدون شاگردانش دلتنگ. صمد که

 برای تنظیم کتاب ” الفبایش” به تهران رفته بود در نامه ای به کودکان روستا چنین می نویسد:

 “…بچه ها خیال نکنید که خیابان و کاخ های سر به آسمان کشیده تهران مرا از خود بی خود و

 شما را فراموش کرده ام. شما کارکنید, کتاب بخوانید و کتابخانه مدرسه را غنی تر کنید, من در

 اولین فرصت پیش شما می آیم. بچه ها, دلم می خواهد شما را ببینم. باز برف را تماشا کنم و

 زیر ریزش آن راه بروم”. صمد سرشار از احساسات بود و همچون یک روستایی, جامعه

 روستایی را با تمام وجود حس می کرد. ” با صمد بود که کودک جهان سومی, کودک جامعه

 پیرامونی, کودک کارگر, کودک فقیر و معترض, کودک حاشیه نشین , کودک روستایی از

 حاشیه و سایه به متن و مرکز داستان آمد. آدمها تغییر کردند صحنه واقعی تر شد و ادبیات

 کودک ایران که روی سر مصنوعی و گچی ایستاده بود و وارونه به دنیا می نگریست, روی

 پاهای واقعی خود قرار داده شد. به جرات می توان گفت صمد بنیانگذار ادبیات نوین کودک

 ایران است".


او معتقد بود که هر قومی حق دارد که در کنار زبان رسمی کشورش به زبان مادری حرف بزند

 و بنویسد و کتابهای درسی باید به صورت ایالتی و ناحیه ای طرح و تنظیم گردد و در این کتابها

 از عناصری بهره جست که برای کودکان روستایی عینی و قابل لمس باشد نه ذهنی و رویایی

. از اینرو صمد کتابی در زمینه تدریس الفبا برای کودکان دو زبانه تدوین کرد که نظیر نداشته و

 نداشت ولی متاسفانه هرگز نتوانست چاپ شود.


در زمانی که بر اثر اعمال سیاستهای شوونیستی به اصطلاح آسیمیلاسیون فرهنگی, استفاده از

 زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی و مطرح کردن هر گونه مسایل قومی ممنوع شده بود, صمد

 شجاعانه قدم به میدان گذاشت و با همکاری بهروز دهقانی کتاب ” قوشمالار و بولماجالار” را

 تالیف و اقدام به جمع آوری فولکور آذربایجانی نمود و همچنین داستانهای خود را با الهام از

 قصه های آذربایجانی که ریشه در فرهنگ چندین هزار ساله این ملت دارد تالیف نمود. باین

 ترتیب ثابت کرد که حتی در زیر فشار هم نباید مسائل قومی و ملی خود را نادیده گرفت. او

 اعتقاد داشت هر فردی باید به زنده نگه داشتن و دفاع از تاریخ گذشته و ادبیات ویژه خود کمر

 همت ببندد. صمد با زبانی ساده و روستای قهرمانان ملی آذربایجان از جمله بابک, کور اوغلو,

 قاچاق نبی, ستارخان و…را که از میان مردمی زحمتکش برخاسته اند و برای رهایی وطن خود

 از یوغ دشمنان و فلاکت مبارزه کرده اند,برای دانش آموزان خود بیان می کرد و آنان را به

 پاسداری از میراث کهن خود که حاصل جان نثاری و تلاش چندین صد ساله گذشتگان است فرا

 می خواند و دانش آموزان را در قبال این وظیفه مهم مسئول و مسئولیت پذیر می داند.

 


" در این روزگار که قطعی آدم است باور کنید من نمی خواهم چیزی بشوم تنها می خواهم یک

 انسان بشوم” . صمد این معلم روستاها با چنین ایده و آرمانی زندگی کرد . او در باره خودش

 می گوید: ” مثل قارچ زاده نشده ام بی پدر و مادر, اما مثل قارچ نمو کردم ولی نه مثل قارچ

 زود از پا درآمدم.هر جا نمی بود بخود کشیدم, کسی نشد مرا آبیاری کند. نمو کردم مثل درخت

 سنجد و کج و معوق و قانع به آب کم, و شدم معلم روستاهای آذربایجان".

 


صمد معتقد بود :” یک انسان هرگز دروغ نمی گوید.” اینچنین تفکر او در آن زمان و جو حاکم

 بر جامعه باعث شد که وی را مرتد , دیوانه و حتی از خود بیگانه معرفی کنند تا او را به گوشه

 نشینی مجبور و فعالیت اش را محدود کنند. چنین ایده های او در جوانی چندی نگذشت که جمع

 کثیری از انقلابیون و نویسندگان صاحب نام زمان خویش را متوجه خود ساخت و از سر تا سر

 ایران برای دیدن او به تبریز آمدند.



دردوم آوریل 1805 در کلبه محقری در جزیره «فیونی» دانمارک از پدری کفش دوز و بسیار

تهیدست متولد گردید و در چهارم اوت ۱۸۷۵ درگذشت. با وجود ظلمت فقر هنوز نوری از

شادی در آن کلبه می تابید، زیرا پدربا تمام نیرو برای کامکاری و پیشرفت فرزندانش می کوشید.

 هانس یازده ساله بود که این اشعه ی حرارت بخش نیز خاموش گردید؛ پدرش وفات یافت و او

ناگزیر تحصیل را رها کرد و به تلاش برای معیشت پرداخت. لیکن نتوانست موفقیتی به دست

آورد و به ناچار با عشقی شگفت آور که به آموختن داشت به مدرسه مخصوص بینوایان و یتیمان

 رفت، در حالی که به جز مطالعه، به حرفه تئاتر نیز علاقه وافری داشت. هانس چهارده ساله

بود که به صورت ولگردی بی خانمان به کپنهاک پایتخت کشور خود قدم نهاد. روزهای اول

برای تحصیل معاش به آوازه خوانی در کوچه ها پرداخت و پس از چندی توانست کار بی

ارزشی در یکی از تئاترها بیابد، اما چندی بعد او را به علت آن که بلوغ، لطف صدای او را از

 بین برده بود، اخراج نمودند. هانس بار دیگر سرگردان کوچه ها شد. لیکن نبوغ او وی را با

چندین تن از هنرمندان سرشناس عصر خویش آشنا نمود و همین آشنایی سبب شد که وی بتواند

در تئاتر سلطنتی راه پیدا کند و چون تقریباً از نظر معاش خیال وی راحت شد فوراً در دانشگاه

کپنهاک به ادامه تحصیل پرداخت. هانس اولین مجموعه شعرش را «سفری پیاده از کانال هولمن

 تا شرق آماگار» نام نهاد. این کتاب را می توان ترانه های رنج بار تنهایی و گرسنگی و دربه

دری نام نهاد که آن را در سن ۲۲ تا ۲۵ سالگی تنظیم و منتشر کرد. این ترانه ها به حدی بر

هنردوستان مقبول افتاد که «فردریک ششم» برای وی یک مقرری قابل توجه تعیین و از این

زمان زندگی هانس به طور کلی تغییر کرد و او توانست بدون بیم از گرسنگی و رنج فردا ،به

کارهای ادبی بپردازد و حتی با مسافرت به ممالک اروپایی (کشورهای ایتالیا، فرانسه، سویس و

آلمان) مردم را بیشتر بشناسد و با طبیعت و روحیات آن ها بیش از پیش آشنا شود. ره آورد این

سفر دو ساله افسانه ها و داستان های دلکشی است که در مجموعه ای به نام «افسانه ها و

سرگذشت ها» منتشر نمود. تکنیک ساده، لحن بی پیرایه و خالی از قید اشعار، توانست هانس را

 به عنوان یک نویسنده بزرگ و این کتاب را شاهکاری برای مطالعه بزرگسالان و کودکان تمام

اروپا معرفی کند. آندرسن پس از چندی داستان دیگری به نام « ویلون نواز تنها» و نیز پس از

چند ماه داستان دیگری به نام «بدیهه سرا» منتشر نمود. وی درآن زمان نویسنده ای مقتدر بود که

 همه مردم به وی علاقه داشتند و حتی به شدت مورد توجه دربار بود. این موفقیت ها و شهرت

اعجاب آور او، منتقدین و نویسندگانی را که سال ها خون دل خورده و در مکاتب مختلف طبع

آزموده بودند به شدت عصبانی کرد تا آنجا که هر روز مقاله ای علیه وی منتشر می شد. آندرسن

 که تصور می کرد بزرگترین حامیان وی هنرمندان و منتقدین خواهند بود، از احساس کینه و

دشمنی این گروه به شدت آزرده شد. ناچار از وطن خویش مسافرت کرد و در هر کشور

اروپایی مدتی اقامت نمود. اما افسانه های او به سرعت مشهور شد و با آن که آندرسن خود به

آنها علاقه ای نشان نمی داد به تکمیل افسانه هایش پرداخت و نخستین جلد آن ها را با بخش هایی

 که در سال های ۱۸۳۶ و ۱۸۳۷ انتشار داده بود تکمیل کرد و در دسترس همگان نهاد؛ از آن به

 بعد افسانه های دیگری از این مجموعه منتشر کرد که آخرین آنها را در سال ۱۸۷۲ به چاپ

رسانید.


در سال ۱۸۶۷ به پاریس رفت و مورد استقبال بی دریغ محافل هنری و مردم قرار گرفت تا

اینکه در اواخر عمر به میهن خود بازگشت و در اثر حادثه ای سخت مجروح شد و سه سال پس

 از این تصادف در سال ۱۸۷۵ در گذشت. در مراسم خاکسپاری تجلیل عظیم و بی سابقه ای از

وی به عمل آمد و پادشاه دانمارک شخصاً در تشییع جنازه او شرکت کرد، زیرا به راستی

گوهری ارزنده از تارک ادبیات دانمارک گم شده بود.


از آندرسن قریب ۳۵ جلد کتاب باقی مانده است که علاوه بر کتاب هایی که قبلا ذکر شد می توان

 «مجموعه قصه» و «داستان»، «افسانه های کوتاه»،و کتاب دلکش و عمیقی به نام «زندگی

من» و «تصاویر بی تصویر» رانام برد.این کتاب مشهورترین اثر این نویسنده است که در آن

تجسمی لطیف از «کپنهاک» تا رود «گنگ» و از «گروئنلند تا صحرای آفریقا» در آن نقاشی

شده و در این نقاشی نهایت استادی به کار رفته است. محتوای آن نیز بسیار عمیق و گیراست و

 بیشتر از سایر آثار وی لطف و زیبایی با عمق فلسفی و طنز و انتقاد از نابسامانی ها درهم

آمیخته است. قهرمانان آثار افسانه های وی زیبا، پرحرکت و اغلب مقتدرند، لیکن تنها از اقتدار

خود به سود خصایل پاک استفاده می کنند. «ژراردو نروال» نابغه ی بزرگ ادبیات معاصر

درباره وی می گوید. «همه چیز در آثار او زنده است و محسوس» و واقعاً نیز چنین است.

 

 

چارلز جان هوفام دیکنز (به انگلیسی: Charles John Huffam Dickens)، (۷ فوریه

۱۸۱۲ - ۹ ژوئن، ۱۸۷۰)، برجسته‌ترین رمان‌نویس انگلیسی عصر ویکتوریا و یک فعال

 اجتماعی نیرومند بود.

در مقام یکی از برترین نویسندگان انگلیسی زبان، از او برای داستان‌سرایی و نثر توانگرش و

خلق شخصیت‌های به یادماندنی، بسیار تحسین به عمل آمده‌ و در طول زندگی‌اش محبوبیت جهانی

 بسیاری کسب کرده‌است. از آثارش می‌توان، «دیوید کاپرفیلد»، «آرزوهای بزرگ»، الیور

 تویست و «داستان دو شهر» را نام برد.

 

[ویرایش] زندگی

چارلز دیکنز در منطقه‌ای به نام لندپورت از شهر پورتسموت در بخش همپشایر انگلستان، در

خانواده‌ای پرجمعیت به دنیا آمد. پدرش جان دیکنز کارمند سادهٔ دفتر امور مالی نیروی دریایی

 بود و با وجود حقوق خوبی که دریافت می‌کرد به سبب ولخرجی، همیشه در تهیدستی زندگی

 می‌کرد. چارلز دو سال بیشتر نداشت که خانوادهٔ او به لندن نقل مکان کرد و او تحصیلات

 مقدماتی را در آن‌جا گذراند.

در ۱۸۲۴ چارلز دوازده ساله، هنگامی که پدر به خاطر نپرداختن اقساط وام‌هایش به زندان

نامدار «مارشال سی» لندن افتاد، مجبور به ترک تحصیل شد. او ناچار بود در یک کارگاه

رنگرزی کفش کار کند و روی بطری‌ها برچسپ بزند. مدتی بعد مادرش را از دست داد و با ۴۰

پوندی که از مادر به ارث برد، بدهی پدر را داد و او را آزاد کرد.

دیکنز تحصیلات خود را در آکادمی «ولینگتون» و مدرسهٔ «داوسون» ادامه داد و از سال

۱۸۲۷ در دفتر وکالت مشغول به کار شد و تندنویسی را آموخت و به سرعت در کار خود

پیشرفت کرد. وی در دههٔ ۳۰ با نشریات اجتماعی مختلفی همکاری می‌کرد که موجب آشنایی

بیشتر او با معضلات اجتماعی شد. او نویسندگی را با نوشتن داستان‌های کوتاه در هفته‌نامه‌ها

آغاز کرد.

در سال ۱۸۳۶ با «کاترین هوگارت» سردبیر هفته‌نامهٔ «ایونیگ کرونیکل» ازدواج کرد و از او

 دارای ده فرزند شد. او از این زندگی مشترک، ناملایمتهای بسیاری دید که در سال ۱۸۵۸ به

جدایی منتهی گردید.

دیکنز در ۹ ژوئن ۱۸۷۰ بر اثر سکته قلبی درگذشت. بنابر وصیتش «مراسم تدفینی کم‌خرج و

بسیار معمولی» برایش برگزار کردند.

 

 

                  ديزنی، تصويرساز روياها :

در 1917، خانواده دیزنی به شیکاگو باز میگردد. در شیکاگو، والت در دبیرستان مک

کینلی نام نویسی میکند. در این مدت برای روزنامه مدرسه نقاشی میکشید و موفق

 شد زیر نظر کاریکاتوریست روزنامه "لروی گاست" آموزشهایی ببیند. جنگ جهانی

اول در جریان بود ... والت نیز با وجود آنکه 16 سال بیشتر نداشت، در ارتش ثبت نام

میکند و بعنوان راننده آمبولانس به اروپا فرستاده میشود. والت دیزنی در 1919 به

ایالات متحده بازگشت. پدرش حرفه ای برای او دست و پا کرده بود، اما والت مصمم

به گذران زندگی از راه هنرهای تجاری بود. به کانزاس سیتی رفت و در حین کار در یک

 استودیوی محلی، با یکی از کارمندان به نام "اوب ایورکس" آشنا شد. ایورکس

جوانی بود که اصلیت آلمانی داشت، و پس از مدتی تبدیل به مهمترین دستیار اوایل

 دوران کاری دیزنی شد. ایورکس طراح خوش استعدادی بود، و به تدریج هر دویشان

 به این فکر افتادند که با کمک هم، مستقل شوند ...

"سه بچه خوک" (1933) که یکی از بزرگترین موفقیتهای دیزنی را رقم زد. ترانه زیبای

 "فرانک چرچیل" در این انیمیشن: "کی از گرگ بد گنده می ترسه؟" تا مدتها از رادیو

پخش و از دهان مردم شنیده میشد. تا 1931 "میکی" نیز آنقدر مشهور شده بود که

مجله "تایم" یکی از مقالات بلند خود را به او اختصاص داد. میکی ماوس به هویتی بین

 المللی تبدیل شده بود. در ایتالیا او را با نام "تاپولینو" و در ژاپن با نام "میکی کوچی"

 میشناختند. با گذر زمان، بازیگران دیگر دیزنی، یک به یک پا به عرصه وجود گذاشتند.

 پس از میکی ماوس، نوبت "دانلدداک" رسید که از شخصیتی مستقل برخوردار شود.

نام شخصیتی که صدای "دانلد داک" را تأمین میکرد، "کلرنس نش" بود که دوستانش

او را "داکی نش" مینامیدند. او پیش از کشف شدنش توسط دیزنی، در یک شرکت

توزیع شیر کار میکرد، و گهگاه کودکان را با تقلید صدای حیوانات سرگرم میساخت.

یکی از این تقلیدها تبدیل به صدای بدخلق دانلدداک شد، و صدای "نش" را در

سرتاسر دنیا زنده کرد. پس از آن "پلوتو"، "گوفی" و ... خلق شدند. به جای "گوفی"

هم "پینتو کولویگ" که زمانی دلقک سیرک و یک نوازنده و شوخی پرداز بود، صحبت

میکرد.

 

+ نوشته شده توسط سیامک قاسم نژاد در پنجشنبه 1387/01/22 و ساعت 23:7 |


Powered By
BLOGFA.COM